تبليغاتX
سقف

استاد بنیامین،بابک بیات و مسعود کیمیایی...
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 18:5

قصد نداشتم به این زودی ها آپ کنم،اما...

سال هاست که شاهد هیچ پیشرفت چشمگیری در موسیقی این مملکت نیستیم.هرچه هست پسرفت است و عقب نشینی.هرچند گاهی جرقه هایی به وسیله ی تعدادی انگشت شمار از هنرمندان واقعی زده می شود و کورسوی امیدی را ایجاد می نماید ولی باید پذیرفت که این تعداد هنرمند به تنهایی قدرت حل تمامی مشکلات را ندارند.دیر زمانیست که به گوش سپردن به موسیقی های نازل عادت کرده ایم و اگر در این آشفته بازار یک قطعه در سطح عالی به دستمان برسد از شدت ذوق سر از پا نمی شناسیم.

مدت هاست که در حال استفاده از ذخیره های درخشان خود هستیم و تنها به پیشینه ی خود افتخار می کنیم.هرگاه خواستار شنیدن اثری درخور شعور ایرانی هستیم لاجرم باید به موسیقی های دهه پنجاه پناه ببریم.از جانگیری دوباره ی پاپ تا کنون هنرمند که نه،اشخاص بسیاری وارد این عرصه شده اند که در میانشان افرادی واقعا هنرشناس بودند و تعداد انبوهی نیز به لطف پشتوانه های مختلف(!)پا به این عرصه نهادند.

قریب به ۶ سال است که به صورت مستمر پیگیر اخبار و وقایع موسیقی و اثار منتشر شده در آن هستم و در طول این سال ها تنها چند هنرمند را هنرمند واقعی یافتم،کسانی که برای شعور ملت خود ارزش قائل هستند.هرچند گاهی از آنان نیز لغزش های دور از انتظاری سر می زند ولی در هر صورت به شعور مخاطب توهین نمی کنند.در طول این سال ها اکثر اثار منتشر شده را خریداری کردم و سعی نمودم برای یک بار هم که شده آنان را از اول تا به اخر گوش دهم(باور بفرمایید در بعضی مواقع بسیار سخت است و طاقت فرسا).از نازل ترین اثر تا بهترین را شنیدم تا بتوانم درک درستی از موسیقی کشورم به دست آورم.باور بفرمایید گاه بسیار ضجر می کشیدم از شنیدن موسیقی های نازل و از سوی دیگر دیدن اشتیاق مردم برای تهیه ی این نوع آثار،اما تنها مسئله ای که باعث دلگرمی ام میشد این بود که در کشوری زندگی می کنم که به استاد و پیشکسوت در هر عرصه ای احترام گذاشته می شود(البته از سوی هنرمندان)و هیچ گاه یک شخص تازه کار به خود این اجازه را نمی دهد که به اساتید این مرز و بوم توهین کند.به این عقیده سخت معتقد بودم تا اینکه در یکی از مجلات مصاحبه ای از اسطوره ی تاریخ موسیقی ایران،پدیده ی تکرار نشدنی (!)استاد(!!!!!!!!!!!)بنیامین خواندم.ایشان مثل همیشه کوه اعتماد به نفس بودند و از خود و کاهایشان راضی.تا اینجای کار مشکلی نبود اما نکته ی اصلی اینجاست که استاد بهادری در پاسخ به سوالی که در مورد استاد بابک بیات از ایشان پرسیده شده بود فرمودند:در دوره ای خوب درخشید!!!

دقت بفرمایید در دوره ای.یعنی این کوه اعتماد به نفس اعتقاد دارد که افسانه ی موسیقی ایران  تنها دوره ای در اوج بوده و آنگاه در مصاحبه ای دیگر اذعان می دارد که:من با ترانه هایم درگیری های فلسفی دارم.نمی دانم میان ساعت و دیوار و چشم و قلب از نظر فلسفه و منطق چه ارتباطی وجود دارد که باعث بروز درگیری در ذهن این نابغه ی قرن می شود.منکه هر چه قدر کتاب منطق و مکتب های فلسفی مختلف را زیر و رو کردم هیچ نشانی از ارتباط میان ساعت و دیوار و چشم و قلب نیافتم.مطمئنا اگر استاد بیات از بنیامین تعریف می کرد،این درخشش تا به ابد ادامه داشت ولی چون ایشان در آخرین مصاحبه های خود صراحتا اعلام فرموده بودند که آثار جدید منتشر شده(و البته پر فروش) در نازل ترین سطح هستند،پس بنابر مکتب فلسفی این فیلسوف نو ظهور تنها در دوره ای به سوی کمال پیش رفتند و از آن پس از منبع ذوق و هنر فاصله گرفتند.همان منبعی که امثال مقدم و بنیامین و ... در رسیدن به آن بسیار خوب ظاهر شدند.

قضاوت در مورد این سخن را به عهده ی شما می گذارم،اما عزیزان این من و شما هستیم که باید به این اقا و امثال او مرتبه و درجه اش را در عالم موسیقی یادآور شویم،این من و شماییم که با خریداری آثارش به او این شبه را وارد می کنیم که بهترین است و نابغه...

راستی استاد بنیامین که با داشتن حدود۱۸-۱۷ پیشنهاد برای بازیگری در این عرصه نیز صاحب نظر محسوب می شوند در مورد مسعود کیمیایی نظر جالبی داشته:قیصر فیلم خوبی بود!!!!!!!!!!!!!

یعنی بقیه ی فیلم های استاد از نظر این منتقد بزرگ موسیقی و سینما فاقد ارزش هستند.

واقعیت این است که در ابتدا نمی دانستم از کجا شروع کنم و اکنون نیز نمی دانم این مطلب را چگونه به پایان ببرم،تنها می توانم بگویم:

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز

چنین در هم و بر هم گفتیم...

نوشته شده توسط نازنین | موضوع: موسیقی | لینک ثابت |