این بار هم باید درباره ی شخصی بگویم که خاطرات سینمایی ام با او گره خورده، شخصی که عدم حضورش تحمل سینما را برایم غیر ممکن می سازد. هرگز از یاد نمی برم، انگارهمین دیروز بود، نسخه ی ویدئویی فیلمش حکم بعد از سه سال انتظار و نوشته ای که هیچ وقت در وبلاگ درج نشد...و حکم فیلمی که در تلخ ترین روزهای زندگی به دادم رسید...بگذریم...
همه چیز در ذهنم هست و هم زمان هیچ چیز نیست!!! نمی دانم چگونه میزان علاقه ام را نسبت به استاد مسعود کیمیایی بیان کنم، فقط می توانم بگویم که تابستان را به خاطر هفتم مرداد دوست دارم و هفتم مرداد را فقط به خاطر مسعود کیمیایی بزرگ...
مسعود کیمیایی برای من فقط حکم یک کارگردان را ندارد. او را بیش از یک هنرمند محبوب دوست دارم، بیش از یک کارگردان...استاد تفکراتش را به تصویر می کشد و دوستش دارم چون تفکرات او تفکرات من هم هست.دوستش دارم چون دست از اعتقاداتش نمی کشد و من هم مانند او هستم...دوستش دارم چون..................................
و بالاخره مسعود کیمیایی را دوست دارم چون خودش است، چون مسعود کیمیاییست...
عزیز دل سینما تولدتان مبارک...
مسعود خان کیمیایی من تولدتان مبارک...
تو را ای ریشه ام از تو / همه اندیشه ام از تو
ندیده دوست می دارم
تو را ای یارو کارم تو / همه دارو ندارم تو
تو را چون جان بیدارم / ندیده دوست می دارم

