تبليغاتX
سقف

المپیک پکن،ایران و بسکتبال...
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 10:22
تا اغاز مسابقات المپیک زمان زیادی باقی نمانده، رویدادی مهم و هیجان انگیز در زمینه ی ورزش که البته می تواند بزرگترین سرگرمی و دلمشغولی من باشد!!! المپیکی که از ۱۴ مرداد سال قبل انتظارش را می کشیدم و اشتیاق برگزاری اش را داشتم، اشتیاقی که به خاطر حضور تیم ملی بسکتبال ایران ( فقط و فقط ایران!!! ) در این رقابت ها بود.حماسه آفرینی بازیکنان تیم ملی در رقابت های آسیایی سال ۸۶ به خصوص در روز ۱۴مرداد فراموش ناشدنی است. آن روز همه شوق المپیک را داشتیم، از بازیکنان  و مسئولان بسکتبال گرفته تا علاقه مندان این رشته، اما امروز در شرایطی به المپیک می رویم که یکی از مشتاقان این میدان جهانی و جذاب را به همراه نداریم...بله، آیدین همیشه پاک، آیدین نازنینمان را می گویم... حسرتی که امروز داریم و همیشه هم همراهمان خواهد بود عدم حضور آیدین در المپیک است. شوق آیدین برای حضور در المپیک از ذهن دوستان و دوستداران او هرگز پاک نخواهد شد...

آیدین عزیزمان خاطرت آسوده باشد، همبازیانت با تمام توان خود در این میدان جهانی حاضر می شوند تا ما سربلند باشیم...من،تو،همه ی ایرانیان...آسوده خاطر باش نازنین ترین ما،بنشین و هنر نمایی دوستانت را تماشا کن، دوستانی که به خاطر عشقشان به تو از جان مایه می گذارند...

 

در پایان برای تیم ملی بسکتبال کشورمان و تمام تیم ها و ورزشکاران اعزامی به مسابقات المیپک پکن آرزوی موفقیت، سر فرازی و قهرمانی دارم.

پایدار باشد نام ایران همیشه جاویدمان...

نوشته شده توسط نازنین | موضوع: | لینک ثابت
مسعود خان کیمیایی من 68 ساله شد...
دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 19:14
همیشه برایم گفتن و نوشتن درباره ی کسانی که خیلی دوستشان دارم هم آسان بود و هم سخت، آسان چون میزان عشق و علاقه ام را نسبت به آن ها میدانم و سخت چون در زندگی دشوار تر از هر چیزی ( البته برای من ) ابراز علاقه و احساسات است.حالا هم در چنین وضعیتی قرار دارم البته به قول عزیزی در این مواقع بهتر است که حرف دل را زد و به دنبال بازی با کلمات نبود...

این بار هم باید درباره ی شخصی بگویم که خاطرات سینمایی ام با او گره خورده، شخصی که عدم حضورش تحمل سینما را برایم غیر ممکن می سازد. هرگز از یاد نمی برم، انگارهمین دیروز بود، نسخه ی ویدئویی فیلمش حکم بعد از سه سال انتظار و نوشته ای که هیچ وقت در وبلاگ درج نشد...و حکم فیلمی که در تلخ ترین روزهای زندگی به دادم رسید...بگذریم...

همه چیز در ذهنم هست و هم زمان هیچ چیز نیست!!! نمی دانم چگونه میزان علاقه ام را نسبت به استاد مسعود کیمیایی بیان کنم، فقط می توانم بگویم که تابستان را به خاطر هفتم مرداد دوست دارم و هفتم مرداد را فقط به خاطر مسعود کیمیایی بزرگ...

مسعود کیمیایی برای من فقط حکم یک کارگردان را ندارد. او را بیش از یک هنرمند محبوب دوست دارم، بیش از یک کارگردان...استاد تفکراتش را به تصویر می کشد و دوستش دارم چون تفکرات  او تفکرات من هم هست.دوستش دارم چون دست از اعتقاداتش نمی کشد و من هم مانند او هستم...دوستش دارم چون..................................

و بالاخره مسعود کیمیایی را دوست دارم چون خودش است، چون مسعود کیمیاییست...

عزیز دل سینما تولدتان مبارک...

مسعود خان کیمیایی من تولدتان مبارک...

 

 

تو را ای ریشه ام از تو / همه اندیشه ام از تو

ندیده دوست می دارم

تو را ای یارو کارم تو / همه دارو ندارم تو

تو را چون جان بیدارم / ندیده دوست می دارم

نوشته شده توسط نازنین | موضوع: | لینک ثابت |