تبليغاتX
سقف

سالمرگ موسیقی ایران
شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 19:14

چه بر سر موسیقی ایران آمده؟هنرمندان این عرصه به کجا می روند؟(البته اگر بتوان نام هنرمند را بر این ها نهاد)نمی دانم دلیل این همه خود بزرگ بینی و ادعا چیست،به خاطر آثار درخشانشان است یا اخلاق نیکشان؟اگر دلیل این خودشیفتگی آثارشان است،بایدمتذکر شوم همکاری با پسماندهای لس آنجلس افتخار ندارد،از حیث اخلاق هم نباید زیاد روی خود حساب باز کنند زیرا باعث سرشکستگی خودشان می شود!خود این به اصطلاح هنرمندان هم می دانند که شهرتشان باد آورده است،طوری که هنوز هم در شوک این شهرت هستند و به قول یکی از همین دوستان خوش شانس بودند که به اینجا رسیدند!

یکی از عزیزان ترانه سرا از استعفای همکارش از ارشاد ابراز خوشحالی می کند و می گوید اگر این کار را نمی کردی گمان می بردم که حکومتی هستی و...حالا می توانی درباره ی ترانه ی...بنویسی!!!بر من پوشیده است که آیا این عزیز ارشاد را قبول دارند یا خیر؟زیرا در مصاحبه ای به تعریف و تمجید از ارشاد پرداخته بودند.جالب اینجاست آقای ترانه سرا در توهم هستند که اجازه ی همکارشان دست ایشان است!

قسمتی از مصاحبه ی ایشان:

"اگر ترانه می نویسم تلاشم را می کنم تا اگر بدعت گذار و جریان ساز نمی شوم لااقل در آن فضایی که می نویسم کار خوب ارائه دهم..."

به این قسمت توجه کنید ایشان معتقدند که جریان ساز نیستند ولی ظاهرا ارائه کار خوب را مساوی با تقلید می انگارند،البته در سخنانشان کاملا این موضوع را رد می کنند ولی اشتیاق به این تقلید تا جایی است که اگر با این عزیز مدتی همنشین شوید کاملا به علاقه زایدالوصفشان به ترانه سرای بزرگ دهه ی پنجاه پی خواهید برد.ایشان در مصاحبه ی خود اذعان می دارند که به ساده نویسی و نه سطحی نویسی معتقدند،در صورتی که برخی از صنایع ادبی که این عزیز در آثار خود مورد استفاده قرار می دهند سبب دیریابی ترانه هایشان می شود.یاد خاطره ای افتادم زمانی در وبلاگ همین فرد شخصی در مورد مفهوم یکی از بندهای ترانه ی ایشان سوالی مطرح کردند و ترانه سرای عزیز با استناد به سخن استاد مسلم ترانه ایران ابراز فرمودند که از پاسخ معذورند(جالب بود که اینجا نیز از سخنان همان ترانه سرای پیشرو سود جستند).

این روزها تمام نشریات پر است از مصاحبه های رنگارنگ،که در این میان مصاحبه های بعضی ترانه سرایان بسیار جالب است.باورتان می شود ترانه سرایی ابراز می دارد که روزی ۷ الی ۸ ترانه(ترانه؟؟؟!!) می نویسد!نوشتن ترانه مطمئنا عالیست و پرکاری عالی تر در صورتی که کمیت به کیفیت ضربه وارد نکند.یادش به خیر زمانی که همکاری با اسطوره ها برای هنرمندان مایه ی افتخار و شادمانی بود.این روزها کاملا موضوع برعکس شده که دو دلیل می تواند داشته باشد یا مفهوم اسطوره ی کنونی با آنچه که ما در ذهن داریم زمین تا آسمان مغایرت دارد و یا دید هنرمندان ما نسبت به همکاری هایشان زمین تا آسمان تغییر کرده.بنده هرچه سعی کردم نتوانستم خواننده ی اثری همچون "خوشگلا باید برقصن" را در زمره ی بزرگان قرار دهم و یا از همکاری با خواننده ی درجه چندم لس آنجلس ابراز خرسندی کنم.یادش به خیر زمانی که هنرمندان آرزوی همکاری با اشخاصی همچون استاد بابک بیات،واروژان بزرگ(روحشان شاد)و...را در سر می پروراندند.ظاهرا امروزه همکاری با آفریننده ی "دوست دارم خیلی زیاد" مایه ی افتخار و مباهات اهل فن(!!!)است.

وضعیت موسیقی در ایران به شدت آشفته است،تا حدی که جوانی گمنام به خود اجازه می دهد که بگوید من هنرمند درجه ی یک این مملکت هستم!عزیزان از همکاری های خیالی خویش می گویند و می نویسند و چسبیده های موسیقی رابزرگ تلقی می کنند،ترانه سراهای عزیز ما با افتخار از همکاری هایشان با هنرمند نماها می نویسند و به هرکس که ترانه هایشان را اجرا کند لقب استاد می دهند،آقای خواننده از فوق العاده بودن آخرین آلبومش می گوید و دیگران هم به همین ترتیب.

به نظر من و دوستانم این به اصطلاح هنرمندان کوچکترین خدمتی به موسیقی ایران نکرده اند و تنها با  اسطوره های  موسیقی عکس یادگاری دارند.کاش کمی از اخلاقیات این بزرگان الگو برداری کنند و تنها به فکر تحویل دادن لبخندی زیبا به دوربین نباشند.

نوشته شده توسط نازنین | موضوع: موسیقی | لینک ثابت |
زنده باد آیدین...
چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 12:41

می خواستم درباره ی حکم بنویسم،فیلم مورد علاقه ام،اما...فوت بازیکن محبوبم شادی ناشی از دیدار با حکم را از من دور کرد.

دوستان می گویند همیشه اتفاقات خوب زمانی می افتد که اصلا انتظارش را نداری،اما این اتفاق بد(نه خوب)برای شخصی که اصلا انتظارش را نداشتم در بدترین زمان افتاد!

"بسکتبالیست با ارزش کشورمان آیدین نیکخواه بهرامی در یک سانحه ی رانندگی جانش را از دست داد!"

باور کردنی نیست،نبود آیدین در زمین،جای خالی آیدین در تیم ملی و صبا،باور کردنی نیست پرواز آیدین،بلندترین پروازش...آن هم در شرایطی که شدیدا انتظار المپیک را می کشید و ما انتظار پرتاب های سه امتیازیش را در بازی ها.همان پرتاب هایی که تیم ملی را به المپیک رساند...پرتاب های آیدین...پرتاب های سه امتیازی آیدین...آیدین...!خاطره ها می آیند،اما نمی روند!چند ثانیه ی پایانی فینال:پاس کاری زیبای بچه ها،آیدین هم بود...سوت پایان و خوشحالی همه،باز هم آیدین بود...آیدین بر دوش حامد برای برداشتن یادگاری از این قهرمانی شیرین...و حالا...ما سردرگم داشتن یادگاری از آیدین!

آیدین عزیز دیدن  بازی های المپیک بدون حضور تو دردآور است،بعد از ۵۹ سال با تو به المپیک رسیدیم اما بدون تو المپیک را تجربه می کنیم."المپیک ما داریم میایم" این حرف تو و صمد بود،هر دو با هم...چرا روی حرفت نماندی؟چرا رفتی؟چرا؟چرا هوای سرد را برای سفرت انتخاب کردی؟مگر نمی دانستی که خاک ذاتا سرد است،چه برسد زمستان هم باشد.میزبانی قطعه ی قهرمانان از تو زود بود،خیلی زود...این حرف به خاطر نیازمان به تو نیست،نه،به خاطر خودت،به خاطر آیدین نیکخواه بهرامی!قهرمان زیرکیت را تحسین می کنم!در اوج رفتی و ماندگار شدی،فراموش نمی شوی،یعنی اجازه نمی دهیم که فراموش شوی!بازی های المپیک را با یاد تو و پیراهن باارزشت دنبال می کنم تا عدم حضورت در زمین را حس نکنم!اما نه،هستی،همیشه،همه جا،نام بسکتبال ایران با قهرمانش گره خورده...قهرمان آیدین...قهرمان آیدین نیکخواه بهرامی!

زنده باد آیدین...

مصاحبه ی قدیمی با صمد و آیدین نیکخواه بهرامی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نازنین | موضوع: آیدین نیکخواه بهرامی(بسکتبال) | لینک ثابت |